مقام فنا (طنز)
آنگونه که از دفتر خاطراتم بر میآید این شعر را در سال 74 و سر درس «مبانی عرفان و تصوف» مرتکب شدهام!
مقامِ فنا
در آرزوی وصالت كبابِ سلطانی
منم مقيمِ سرادقِ منقل، تا دانی!
فدای داغِ تو و جامِ دوغ میطلبم
مدام باد مرا اين فروغِ ظلمانی!
سماعِ منِ زار جيزوويزِ پختنِ توست
به بوی وصلِ تو داديم جان به آسانی
به گوشِ دل بشنو كوسِ «من کبابی» ام
چو فاش عشقِ تو وَرزم مباش پنهانی!
به حقِ ديدهی خونينم ای زغالِ عزيز
انيسِ خلوتِ ما را جگر نسوزانی!
چو بر شود به سما دودِ دلِ كبابِ ما
به بادرفته گير بادوبودِ خرقانی!
هزار سال به درگهش ار كنی تعظيم
يقين كه شكرِ لقمهيی كباب نتوانی
سخن دراز نباید: فدای قامتِ سيخ
كه دلبرِ شوخش به بر گرفت عريانی!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۹ ساعت توسط محمد وثوقی
|